تبليغاتX
...سایه ی خیال ...

...سایه ی خیال ...

ما خیال میکنیم و همیشه با خیالمون قضاوت میکنیم ....اما همیشه زود ...

 

 تو صدام زدی و من بی هوای همه ی حرف ها قدم هامو بلند تر و تند تر برداشتم  تا تو یادت نره 

 قول هایی که  دادی و من... من که یه عمره یادم رفته ..../  این توبودی که صدام

زدی و من گفتم که میام هر روزی که  باشه و  تو ... تو روز رفتنت رو پیشنهاد دادی و من .. من

گفتم  چی بهتر از این ... چی بهتر ازاین که امسالمو با اومدن پیش تو  تو تقویم این روزهام ثبت

کنم ...تو صدام زدی و منِ سر به هوا رو هوایی خودت کردی.. میدونی امسال چند بار بی قرارت

شدم و صدام کردی ....!؟


 کاش پایان امسال با تو. آغاز سال دیگه... آغاز تولد دوباره ی من با تو باشه ....



نوشته شده در نوزدهم بهمن 1388ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

۱-

 نشسته ام اینجا ٬ دارم نامجو گوش میدم خوشبختانه یا متاسفانه البته

دیگه خیلی هم توفیری نمیکنه .داره از لیلی میگه که رفته یا داره میره و

من یهو یه غربت عجیبی رو میشنوم که بعد از شنیدن تمام تنمو پر

میکنه ساعت از نیمه ی شب گذشته از دوازده  یا یک یا هر ساعتی که

ساعت تعادل بوده و حالا با عبور ازش دیگه نیست .... میخونه : دو

سه روزه که یارم نیست پیدا و من باهاش تکرار میکنم دو سه روزه ...دو

سه ماهه ...دو سه ساله دو سه قرنه یارم نیست پیدا ....

 

۲- روح من ٬ تپش های یک خط در میان

همیشه این است

کس دیگری ست در میان ...

 

 

* جشنواره ی فیلم هم تموم شد با یه فاصله ی چند روزه از تئاتر که مثل همیشه عقب بودن خودشو نسبت به جشنواره  تئاتر نشون بده . در موردش مفصل حرف دارم شاید برای بعد .....

 

نوشته شده در هفدهم بهمن 1388ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

 

روح من ٬ تپش های یک خط در میان

همیشه این است ٬ کس دیگری ست در میان
...

نوشته شده در پانزدهم بهمن 1388ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

 

  از ابتدا تمام بازی ها را مرور  کرد

-چشم میذارم تو قایم شو -

-دزد و پلیس -

-شطرنج-

-مار و پله-

 -لی لی -

-گرگ ام به هوا-

-هفت سنگ -

-بالا بلندی -

-خاله بازی -

نه ... !!!

  دیگر حتی برگشتن به کودکی هم این حال بد را خوب تر نمیکند ...

 

نوشته شده در دوازدهم بهمن 1388ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

 ۱- این روزها اگه حرفی هم بنویسم چاشنی فیلم و تئاتر به خودش میگیره . برای همین باز به شیوه ی یک و دو . ... مینویسم . از میون تمام فیلم هایی که این روزها دیدم (خوابهای دنباله دار / به رنگ ارغوان / ملک سلیمان / تسویه حساب / صبح روز هفتم /لطفا مزاح نشوید / طلا و مس) این آخری یعنی طلا و مس خیلی   ذهنمو درگیر کرد . روایت زن و شوهری جوون بود که به همراه دو فرزندشون به تهران اومده بودند تا شوهر بتونه راحت تر به کلاس های حوزه بره ... سبک زندگی این دو .روابط اشون. درد و غصه هاشون  و .... خیلی به دلم نشست ...

 

۲-  هستم

نیستم

 هنوز خو نگرفته ام

با نامت

نگاهت

که هنوز آرزو میکنم

که هنوز میگویم :

 ای کاش ...

 

 

نوشته شده در یازدهم بهمن 1388ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

Design By : Night Melody