تبليغاتX
...مکالمه ی سکوت در صفحه آخر...

...مکالمه ی سکوت در صفحه آخر...

(سایه ی خیال)

به اینکه ٬
زیر نگاه تو قد میکشم
به فرمان تو محکوم میشوم
به مدد تو دیده میشوم
به دلخواه تو نگاه میکنم
به رای تو انتخاب میشوم
و به صلاح تو کنار میروم
ایمان دارم ٬

به همین خاطر است که این روزها بیشتر "سکوت " میکنم !



پ.ن: آخ جون جشنواره!   :)


نوشته شده در بیست و نهم دی 1388ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

 سلام . من خوبم . شما خوبین ؟!. همیشه دم دمای جشنواره فیلم از شدت هیجان شادی خونم میزنه بالا . مثل این چندروز . اول بزنین به تخته چشم نخورم . دوم هایکوهامو بخونید بنظرید .

 

۱- روزی راه اش را کج میکرد که ببینتش

حالا  راه اش را کج میکند

تا   نبینتش .

 

۲-یک تکه سنگ پیدا کرد

و  آرام آرام  بر مزار  کوبید

مرده ی خود را بیدار کرد .

 

۳- نمی خواهم به" تو "فکر کنم ...

پس ٬

تنها به" تو " فکر میکنم !

 

۴-حرف هایش تمام نشده ٬

نامه هایش را پاره میکرد

از خداحافظ میترسید !

 

نوشته شده در بیست و هفتم دی 1388ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

 

1- هنوز هم از میون تموم سی دی های موسیقی ام آلبوم دوستت دارم ناصر عبداللهی یه حس حال دیگه ای برام داره . کلام دوست داشتنی. ملودی و تنظیم دوست داشتنی .صدای متین .مخصوصا تراک 10 و 7 و 6 و 4 و 1 و .... کلا همه اش .این روزها دارم سر میکنم بااین آلبوم .

 2- موضوع برنامه امون (و اما امشب )دوشنبه ها موضوع پرحاشیه و برای همه جذابی شده . منم خیلی راجع بهش فکر کردم و  مثل همیشه روابط بی حد و بی معنیه دو جنس مخالف و محکوم کردم . شاید بهم بیاد .شایدم نیاد به قول خیلی ها من در این جور روابط به شدت دگم برخورد میکنم . به نظرم رفاقت های این فرمی یعنی خیانت به خودت و همسر آینده ات . حالا درست یا غلط ...

 3- هی مپرس ضمیر شعر هایم کیست مجبورم نکن از یک " او" ی فرضی تصویر بسازم ....

 4-چند روز پیش یکی از دوستان به لحنی که اصلا دوست نداشتم و البته طبق عادت به روی خودم نیاوردم به شدت ازم انتقاد کرد . گفت همینجوری پیش بری یک خط درمیون با همه دعوات میشه . جوابشو ندادم . نگفتم من دعوایی نیستم اما حالا میگم .من فقط عین یه درخت هر چند وقت یکبار به هرس شاخ و برگایی که اضافی ان اما هستن میرسم . با کسی ام دعوا ندارم . تو حوزه ی روابط ام یه عده تایید میشن یه عده تعدیل میرن ... یه عده هم معلق ان . خوب یا بد همینه ام دیگه...

 5- هر چقدر فکر میکنم باور نمیکنم امسال انقدر زود گذشت ... خیلی زود .. سال تحویل پارسال با بچه ها تو پخش آخیییییییییی کلی خاطره بود . یه برنامه صبح داشتم یکی عصر یکی شب ... امسال احتمالا خونه ام ....خوبه !

 

۶-بعید نیست سرم را غزل به باد دهد
و آبروی مرا در محل به باد دهد

زبان سرخ و سرِ سبز و چند نقطه…، مرا
دوصد کنایه و ضرب‌المثل به باد دهد

چه‌قدر نقشه کشیدم برای زندگیم
بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

 

۷- کتاب . رمان . تکست . شعر . یادداشت .نظر تو چیه ! نمیدونم .اه تو که همه اش نمیدونی !! تراوین . وقت داری چند خط برام بنویسی ؟! آره چی بنویسم ؟.  مجله . فیلم . تئاتر . تکست . گزارش . برنامه . حاشیه . رازدار باش خوب !؟ . هستم . شعر .  .داستان . نمایشنامه . تراوین . فیس بوک که  جالب نبود برام . وبلاگ . اینترنت . درد دل . دلتنگی . خوب چرا؟! چته ؟! نمیدونم .دوباره هی  رمان دوباره شعر . هی دوباره سینما  . سفر . سفر . سفر .  فیلم . تکست . گزارش . نوشتن . نمیدونم چرا  یه جوری ام .داستان . تکست . گزارش. تراوین . نوشتن و ....  ....

 

نوشته شده در بیست و دوم دی 1388ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

  رسیدن به یک جمله ی تلخ

به تعبیر بی دلیلٍ ناخوشی

به تکرار هرروزه ی بد بودن

به کورشدن

به کر شدن

و فکر کردن

که کاش

که هرگز

شروعی نبود

تا نرسید

به

 " من اشتباه کردم " !

نوشته شده در نوزدهم دی 1388ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

 

۱-به حرمت آن دوست

به حرمت آن رفیق 

 به حرمت آن راز دلت که نمیدانی میدانم 

 دیگر مهم نیست که

چه بنامم تو را ....

 

۲- شلاق میزد

بر دلم

هی

هر بار

 سرم

دستم

دلم

میشکست

و دوباره

حرف میزد

و هر بار

خراب میشد

در نگاهم

وقتی راز  را به گوشهایم میسپرد !

 

۳-عادت دارم

مهربان که میشوم

برای کسان محبوبم

شعر میگویم

و لی اینبار

هر چه به این ذهن لعنتی رجوع میکنم

نمی دانم تو را جزو کسانم بخوانم

یا محبوبانم !؟

 

نوشته شده در پانزدهم دی 1388ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط فرزانه ناظری | |

Design By : Night Melody