یه دختر تو تراس روبرویی

 

 

 هی کج و راست میروی باز چه خورده ای بگو / مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو ....از قبلش هیچی  از

بعدش همه چی ...آدمی کلهم به مویی بنده .. چه بخواد بیفته اینوری چه بخواد سٌر بخوره اونوری .. چه رومی روم

چه زنگی زنگ .. تعادل کجا رفت پس ؟

خاموشی به هزار زبان در سخن است

 

انگشت اشاره میچسبانم به لبان.چشم باز میگشایم.آنچه در نظر آید آن است که تو

 میخواهی. و من آنم که سپَر انداخته چون گذشته....

آنچه رفت نیاید باز

 

 

   یه بار گفتم : هیچی جز آرامش خودم ارزش جنگیدن نداره . اون روز مثل یه شعار گفتم . گفتم که یعنی دوباره بخاطر حسی نیومده و ندیده دل نمیبازم . حالا بعد از چند ماه . فراتر از یک شعار مادام روز رو تکرارش میکنم : هیچی جز آرامش خودم ارزش مبارزه نداره. حتی عشق ... عشق اون لحظه که یک سویه است رویشی نداره اوجی نداره انفجاری نداره . تماما فرو خوردن اشتیاق با پس و پنهان های زخم خورده است .به همین مناسبت مبارزه ای شایسته ی تلاش برای رسیدن نیست . تنها کاری که پاداش داره اینه که سرت رو بچرخونی و منتظره ی زیبا تری پیدا کنی . نگاه کن . مثلا همین چند برگ زرد و نارنجی که از شاخه ی سرمازده ی درخت میفته ... موافق نیستی ؟

هیاهوی بسیار برای هیچ


 یه جوری که انگار هیچوقت نبودم.اون جوری که کسی دلش تنگ نشه. انگار نبودم که دوست داشتنی پیش بیاد و بعد دلی که تنگ شه. هیچ چی.چشمامو میبندم .دوباره با خودم میگم : یعنی هیچیِ هیچی ؟ جواب میدم : هیچی . و بعد خودم از خودم میترسه.

خوش نشسته ای بر بام



 داشتم اخبار رو میدیم گوینده خبر یه تیتر خوند که به نظرم خیلی بد بود : تسلیم پاییز در برابر زمستان ! نه آقا نه همکار اینطوریام نیست. اینجا هم باز مرام پاییزو میرسونه .  خوبش اینه که بگی : استقبال پاییز در برابر زمستان ! نه ؟ و گرنه که دنیا میدونه زور پاییز از همه ی فصل ها بیشتره .. بیشتره که میاد همه دل ها و حال ها رو تغییر میده و هوایی میکنه و میبره با خودش ....  بعله خب هر چی هست  هیجان زده امون کرد کمی. فقط کمی ها . بیشتر نه :))) اون چیزی که  بیشتر هیجان زده ام میکنه میدونی چیه ؟  دیدنِ شکوفه ی امید وسط برفای این روزا.. که یهو قد بلند کنه .... قدها ... قد ..  خوش خبری بیاره ....بگو ایشالا

آآی بارون ابری ام ..ابراتو ببارووون



 _ حقیقت اینه که فرودگاه ها بیشتر به خودشون بوسه دیدن تا سالنهای عروسی و دیوارهای بیمارستانها بیشتر دعا شنیدن تا عبادتگاه ها ... کاش نذاریم دیر شه


_ کیه که نقش اش " نذاره دیر شه " باشه ؟


یار دبستانی من


  بازم دوسش دارم. با اینکه با همه مهرش روزگارانی ست به لگد مالی دلمون قد بلند کرده. نه خودش. که صاحباش.بازم مهرش تو دلمه. وقتی از دورترینها بهت زنگ میزنن و میگن : امروز عالی بود. وقتی میشینم ساعتها فکر میکنم که کدوم کار حال مردم رو بهتر میکنه. و مدام به خودم نهیب میزنم که یادت نره هر لحظه ی آنتن  ارزش داره. قد بلند میکنم به احترام اونایی که وقت میذارن و گوش میکنن اونایی که رادیو رو محرم میدونن. از خدا میخوام هیچ رووزی از بودنم تو این کار استفاده ی شخصی نکنم . و به اونی که اونور خط نشسته و دل به ما و من داده دروغ نگم.  نه .. من هنوزم دوسش دارم.

ماجرای لنگه کفشی در بیابان  که  غنیمت نبود

روی پیشانی ام نوشته :

با احتیاط

شکستنی ست

نخواندی ؟

دیدی که

به خاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند


 یک :عشق از بین نمیرود از فردی به فرد دیگر منتقل میشود.تماما بی کم و کاست. نقطه.

دو : عشق همیشه در مراجعه است . نقطه ی تمام ندارد. ویرگول دارد

سه: به خودتان احترام بگذارید

چهار: صبور باشید .صابر باشید.



شماره دو پس از شماره یک به وجود می آید! شماره ی سه در یک و دو جاری ست و چهار هم .

رقصنده با شک



   آگاهی گاهی تاوانِ سختی داره.گذرعمر.جایِ زخم و ....آگاهی قسمتی از زندگیه که یهو آفتاب میتابه بهش  بعد چشمت رو میزنه و توجهت رو به خودش جلب میکنه. اون قسمتی که روزی یه تیکه ابرِ باران زا پنهونش کرده بوده.( ابر باران زایِ مثلا خوش بینی یا حالا هر چی ) حالا انتخاب با خودته که بایستی زل بزنی به آگاهی و نور بیش از حدش  !یا دوباره رویت رو برگردونی و ادامه بدی به راهت. و حواس خودتو باز پرت کنی به خیال و رویا. ادامه بدی به سکوت. حرف. لبخند...نگاه... ببینم ... با تو ام .. ببینم.... نگام کن . نگام کن بگو  تو الان" آگاهی" ؟ نگام کن بگو آگاهی ؟ و از این آگاهی حالت خوبه ؟ خوبی ؟

تانگوی تخم مرغ داغ

   تا وقتی دنبال زدن گل طلایی باشی هیچ اتفاقی نمیفته . اما همچین که بپره از سرت و راهتو عادی بری  یهو گل رو میزنی . اووف . ته دروازه. بی پاسِ گل. تنهای تنهای تنها. وسط زندگی.من این روزها دنبال گل طلایی نبودم. اما انگار زدمش.آرومتر شدم کلا.آسه میرم میام.سرم تو کار خودمه.البته اینجا کاری هم با کسی نداشته باشی همیشه هستن یه عده که باهات کار داشته باشن. روتو بکنی اونور چنگ بندازن صورتت که صورتتو کج کنی و  ببینیشون . تا هم نگاهت بیفته به صورتشون زبون درازی کنن بهت. والا به خدا. دیدم ک میگم.میدونی دلم از چی پره؟ آها نگفته بودم دلم پره؟ خب هست. نبود که دوباره اینجا نبودم . دستمو تا آرنج عسل کردم گذاشتم ته حلق. گاز گرفتن . اساسی . ایناهاش. اینم جای زخمش. باز میگی بگذر خدا بگذره. این خدا . جایی نگفته نگذر؟ نبخش؟ دلمم نمیاد آخه ....ولی روا نیست. نیست به خدا . مگه جواب خوبی خوبی نبود قدیما ؟ گل طلایی رو اینجا زدم. بی اینکه بگم چقدر دلخورم. بخشیدم . ته دلی ...فقط امشب نمیدونم چرا انقدر سرده هوا.... سرد نیست ؟




پ.ن: بخشیدی ک بخشیدی تو بوق کردن نداره ک . قربون خدا صد بار میبخشه بی منت . من هزار بار شد که گفتم . بسکه حرفام تو گلومه . عقده شد دیگه ... :)

اینطوری


 پاک شده . یه چیزی مثل هک شدن / یادم نیست آخرین بار کی اینجا بودم . یه سال . دوسال شاید. کمتر با بیشتر . اما اومدم باز . شاید چون مجازی های دیگه رو ول کردم باز برگشتم اینجا . مثل عشق اول میمونه . همیشه رجعتی داره .با اینکه نمیدونم هنوزم کسی هست که بیاد اینجا یا نه .. در هر حال سلامی چو بوی ....